عبدالله مستوفى
656
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
قصد بازگشت سلطان احمد شاه بايران بعد از ترميم جمهوريخواهى سردار سپه بوسيلهء وليعهد ، روابطى بين شاه و رئيس الوزراء برقرار شده بود و گزارشات عمومى كشور بتوسط پهلوى رئيس الوزراء ، براى اعليحضرت شاه ميرفت ؛ و جوابهائى هم از طرف سلطان احمد شاه بتهران ميرسيد . از يكى از اين جوابها ، چنين برمىآمد ، كه اعليحضرت قصد دارند ، بايران مراجعت كنند ، و كشتى هم براى اين كار گرفتهاند ، و تاريخ حركت را هم معين كرده بودند و اين تلگراف در جرايد هم منتشر شد . ولى در 11 مهر ، تلگراف ديگرى از شاه رسيد ، كه چون وسائل حركت فراهم نشد ، ملكه مادر شاه و ساير همراهان را ، با كشتى كه قبلا گرفته بودند ، روانه كردهاند . و خودشان بعدا عزيمت خواهند نمود ، و ضمنا از كار نان ، كه از اخبار روزنامهها اطلاع پيدا كرده بودند . اظهار تأسف نموده بودند . رئيس الوزراء جوابى مبنى بر آرامش شهر داده ، و خاطر اعليحضرت را از هرحيث مطمئن نموده و در اين تلگراف اشاره كرده است كه نبايد اين اتفاقات موجب تأخير تشريففرمائى بشود . اينها از چيزهاى عادى است يكى دو فقره تلگراف ديگر هم بين شاه و رئيس الوزراء راجع به بلواى نان ، ردوبدل شده است ، كه همهجا رئيس الوزراء در بىاهميتى قضيه و اقدامات جدى دولت ، براى بدست آوردن ريشهء فساد ، شرحى بعرض رسانده است . سروصداى ضد قجر بعضى معتقدند كه بلواى نان عمدى بوده ، و بوسيلهء مأمورين خفيهء نظميه برپا شده ، و اين كار را براى آن كردهاند ، كه سلطان احمد - شاه را ترسانده ، و مانع آمدن او بايران بشوند . من نميدانم اين عقيده تا چه درجه مقرون با واقع است ، ولى اگر بلواى نان موجب تأخير عزيمت ، و بالاخره سبب واگذارى تاج و تخت از طرف اين پادشاه شده باشد ، بايد گفت اين فسخ عزيمت ، تنها كار بسزائى بوده است ، كه در مدت عمر خود كردهاند . درهرحال ، ديگر خبرى از عزيمت شاه نشد . بلكه كس و كار او هم ، كه با كشتى حركت كرده بودند ، از بمبئى بعتبات ، و از آنجا ، بعنوان تحصيل برادران كوچكتر شاه به بيروت رفتند ، و همهء سروصداها افتاد . ولى روزنامهها بدگوئى از قاجاريه را كه از زمان جمهوريخواهى شروع كرده ، و بيش و كم رشتهء آن را در دست داشتند ، با حرارت زياد دنبال كردند ، و مقالات مفصل در اطراف شدت عملهاى آقا محمد خان ، و ندانمكاريهاى فتحعليشاه ، و ناخوشى و قايم مقامكشى محمد شاه ، و عياشىهاى ناصر الدين شاه و بيكفايتى - هاى مظفر الدين شاه ، و ظلم و جورها و استبداد محمد على شاه ، و بالاخره بيخيالى و لااباليگريهاى سلطان احمد شاه ، ميگماشتند . حتى عكسى هم ، از او كه با لباس عادى كه با زنى ايستاده ، و خرم خندانست ، بدست آورده و منتشر كردند .